سيد محمد حسن مرعشى شوشترى

41

ديدگاه هاى نو در حقوق كيفرى اسلام ( فارسى )

نمىتوانستيم مصالح و مفاسد آنها را تشخيص دهيم و حتى در اسلام يك سلسله احكام وجود دارد كه پس از بيان شارع مقدس نيز به ملاكات آنها واقف نگرديده‌ايم و نمىدانيم چرا شارع مقدس آن احكام را وضع كرده است . بديهى است كه در اين چنين موارد لازم است طبق احكام مذكوره عمل كرد و بدون چون و چرا آنها را پذيرفت و ما بحثى نسبت به اين دسته از احكام نداريم و ليكن دستهء ديگرى از احكام وجود دارد كه ملاكات آنان براى ما روشن است مثل حرمت احتكار ، گران‌فروشى ، رشوه ، سرقت ، خوردن مال يتيم ، و احكامى مانند آنها كه شارع مقدس از آنها نهى فرموده است و يك دسته از مسائل هستند كه شارع نسبت به آنها اظهار نظرى نفرموده است و ما مىتوانيم آنها را به مصلحت جامعه تشخيص دهيم و يا آنها را مضر و موجب فساد بدانيم ، مانند احداث خيابان ، وضع مقررات راهنمايى و رانندگى ، وضع قانون كار ، قانون بيمه ، مجازات مرتكبين قاچاق ، مجازات محتكرين ، گران‌فروشان ، مجازات كشيدن چك بلامحل ، و مانند اينها كه براى حفظ هر حكومت و نظامى كمال ضرورت را دارد و به نظر نمىآيد يك حكومت بتواند كيان خود را حفظ نمايد مگر آنكه نسبت به رعايت قوانين و مقررات مذكور كمال جديت را داشته باشد . و در مقابل بعضى از اصوليين ، ما نمىتوانيم بطور قطع و يقين مصالح در متعلقات احكام را بدست بياوريم هر چند متعلقات احكام خالى از مصلحت و مفسده نمىباشند ، زيرا اولًا مقتضيات و ملاكات احكام امورى بسيار دقيق و ظريف مىباشند كه لازم است از ابعاد مختلف و گوناگونى در نظر گرفته شوند و چه بسا در تكوين مصلحت جنبه‌هاى مختلف و گوناگونى وجود داشته باشد كه از ديد ما مخفى بوده و عقل ما در رسيدن به آنها عاجز و قاصر باشد . پس با اين احتمال هيچ‌گاه عقل ما به ملاكات احكام راه نمىيابد مگر آنكه انبياء و اوصياء ما را به اين ملاكات واقف و مطلع سازند كه در اين صورت عقل مىتواند ، ملاك حكم را درك نمايد . امير المؤمنين على ( ع ) در نهج البلاغه مىفرمايد : « فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبيائه ليَستَأدُوهُم ميثاقَ فِطرَتِهِ و يُذَكِّرُوهُم مَنسِىَّ نِعمَتِهِ و يَحتَجُّوا عليهم بالتبليغ و يُثيروا لَهُم دَفائِنَ العُقُول . » « 1 » از جمله اخير استفاده مىشود كه در عقول انسانها دفينه‌هايى است كه خود انسانها به آنها واقف نيستند . پيامبران به رسالت مبعوث مىشوند كه آن دفينه‌ها و گنجها را كه در عقول انسانها به وديعت سپرده شده‌اند ، آشكار سازند . اين جمله دلالت دارد بر اينكه عقول بشر از دريافت اسرارى كه در درونش هست ، عاجز است و به تمام جهات مصالح و مفاسد

--> ( 1 ) نهج البلاغه ، خطبه اول . يعنى : « پس هر چند گاه پيامبرانى فرستاد و به وسيلهء آنان به بندگان هشدار داد تا حقّ ميثاق الَست بگزارند ، و نعمتِ فراموش كرده را به ياد آرند . با حجّت و تبليغ چراغ معرفتشان را بيفروزند . »